تبليغاتX
سهم من از زندگي

سهم من از زندگي

گفته ها و ناگفته ها

199292426469207221171741506158201189201163.jpg


نكته اول:

نخستین نكته این است كه انجام دادن هر كاری به مهارت و دانش نیاز دارد . یعنی برای یك همسر توانا شدن،باید دانائی ها ، دانش ها و مهارت های لازم را كسب كرد . از این رو توصیه می شود با مطالعه كتاب های مربوط به تعلیم و تربیت ، روان شناسی خانواده و آئین همسرداری و با شركت در جلسه های آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بیفزائید .


نكته دوم:

خانواده یك نهاد اصلی و ویژه جامعه است و برقراری روابط انسانی سالم و درست میان اعضای خانواده مهمترین عامل سلامتآن است . سعی كنید با همدلی ، همفكری ، همكاری و هماهنگی،روابط سالمی را میان اعضای خانواده خود برقرار نمایید .


نكته سوم:

در ارزیابی روابط زناشویی ، هر یك از زوج ها باید بداند كه همسر او نزدیكترین و محرم ترین فرد است ، لذا توصیه می شود به همسرتان به عنوان نیمه تن ، حامی و پشتیبان نگاه كنید و تلاش نمایید وی را خوشبخت كنید .


نكته چهارم :

زن و شوهر با یادگیری مهارت های ارتباطی و به كار بستن آنها می توانند روابط خود را بهبود بخشند ، متحول سازند و در فضایی سرشار از حُسن تفاهم و حُسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند . برخی از این مهارت ها عبارتند از : فعالانه به حرف های یكدیگر گوش كردن ، تشریك مساعی و مشورت كردن ، به عقاید یكدیگر احترام گذاشتن ، پذیرفتن یكدیگر و نظایر آن .


نكته پنجم :

تحكیم روابط زناشویی ، علاقه به داشتن یك ارتباط سالم ، ایجاد یك كانون گرم و صمیمی و نایل شدن به تفاهم ، مسئولیت همه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است . ازاین رو می توان گفت كه حل مسائل زناشویی و خانوادگی مستلزم كوشش همه جانبه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است .


نكته ششم :

وقتی در زندگی ، اختلاف نظر و یا سوء تفاهمی بروز می كند ، به جای سرزنش كردن یكدیگر و تفسیر نادرست ، به شناسایی مسئله ، علت یابی و سرانجام راهیابی آن بپردازید . اگر چه باید اعتراف كرد كه گاهی اوقات شناسایی مسئله واقعی، مشكل اصلی و یافتن علت ها و ریشه ها دشوار است . زیرا آنچه كه روی پرده است متفاوت می باشد و شناخت ریشه های اصلی مسئله،كاری ماهرانه و پرپیچ و خم است كه كمك و مشاوره افراد متخصص را طلب می كند .


نكته هفتم :

لازمهیایجادِ حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم ، داشتن تعهد ، وفاداری ، اعتقاد ، انصافو صمیمیت ، پذیرش متقابل ، سعه صدر متقابل، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است . پس با رعایت این اصول نسبت به همسرتان احساس مسئولیت كنید و خانوادهرا بهفضایی سرشار از امنیت روانی و عاطفیتبدیل نمایید .


نكته هشتم:

مهمترین عامل پدید آمدن مسائل و مشكلات زناشویی ، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است . بنابراین زن و شوهر هریك به سهم خود مسئولیت دارند كه از به وجود آمدنآنهاپیشگیری كنند و در اولین فرصت ممكن به حل و فصل آنها بپردازند . زیرا سوءتفاهمات و سوءارتباطات به صورت یك فرایند مخرب و پیشرونده عمل می كنند . گاهی یك سوء تفاهم یا یك سوء ارتباط كوچك مانند یك گلوله برفی به تدریج به یك بهمن بزرگ تبدیل می شود و بنیاد زندگی را متلاشی می سازد . برای مثال ممكن است كه كسی در ارتباط با سكوت همسرش بگوید : وقتی او سكوت می كند ، معنایش این است كه مرا دوست ندارد . در حالی كه ممكن استسكوتاو معانی گوناگون داشته باشد .


نكته نهم:

مورد تأیید واقع شدن ، مورد محبت و توجه قرار گرفتن،از نیازهای اساسی انسان است . سعی كنید در روابط زناشویی به نوعی و به طریقی رفتارهای مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهید و تأیید كنید . همسر شما باید بفهمد كه برای او ارزش قائل هستید . خاصه آن كه تشویق، تأیید و بیان نكات مثبت باید به طور آشكار و یا در جمع باشد و تذكر نكات منفی و انتقاد باید به طور محرمانه و در تنهایی صورت گیرد .


نكته دهم:

لازمه ایجاد و حفظ روابط سالم ، این است كه طرفین برای خصوصیات ، علاقه مندی ها و نیازمندی های یكدیگر ارزش قائل شوند . از این رو سعی كنید در روابط كلامی ، غیر كلامی ، عاطفی و اقدام ها و تصمیم گیری ها به رفتار، افكار و به نیازها و خواسته های همسرتان توجه كنید . حساسیت نشان دهید و پاسخ مناسب بدهید ( بی تفاوت نباشید ) . بنابراین اگر زن یا شوهری گفت : همسر من به فكر من نیست ، من برای او ارزشی ندارم ، او سرش به كار خودش مشغول است و .... ، این امر زنگ خطر محسوب می شود .


نكته یازدهم:

یادتان باشد كه مسئله یك طرفه و شیوه برخورد با مسئله ، طرف دیگر است . به جای انتخاب روش پرخاشگرانه ، خشونت آمیز و بدبینانه ، بهتر است روش مسالمت آمیز ، صمیمانه و خوش بینانه را انتخاب كرد . اگر رفتاری برای شما مبهم است ، ساده ترین راه این است كه از همسرتان سوال كنید : هدف شما از انجام این كار چیست ؟ ، منظور شما از این حرف چیست ؟ ، چرا این طور رفتار می كنی ؟ ، چه طور شد كه این طور عمل كردی ؟ و نظایر آن .

17685462244425325321708446132528171250.jpg
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:51 توسط ونوس جون| |
 
من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و
 
ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌
 
بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد...نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما
 
قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از
 
كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي...مردم كه به قانون اساسي
 
راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي
 
نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را
 
قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي
 
شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ...اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در
 
خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است... همه را ،‌وظيفه‌اشان
 
را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين
 
يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و
 
بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد...( صحيفه امام جلد 14 )
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:49 توسط ونوس جون| |

دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!

 بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم

 درد دل را به صد

زبان به كسی می گوییم ...

هیچ كس نمی فهمد دلم برای کودکی ام تنگ است....

ای کاش

میشد برگشت...

 

سلام سلام

 

اما من دلم برای کودکی ام تنگ نشده(نیشخند)

 اومدم تولدم و به خودم تبریک بگم

 می دونم هیشکی یادش نیست حالا نیستا ۲۴ خرداده

 اما چون فصل امتحانا ست و من هم در فرجه به

 سر میبرم گفتم سریع تر به خودم تبریک بگم(هاهاها)

 امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشم.

 من زندگی خوبی دارم و راضی ام

 امیدوارم همیشه راضی باشم.

 

خلاصه اینکه تولدم میلاد خوبی های جهان است(نیشخند)

 

تولدم مبارک

 

این بوس هم واسه خودم

 بوس

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط ونوس جون| |

 

چوپان دروغگو تو بردی

 

گاو ما ما می كردگوسفند بع بع می كردسگ واق واق می كردو همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی شب

شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در

آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی

آینه به موهای خود ژل می زند.موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می 

زند.دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را

رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و

چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست

كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.برای مراسم دفن او كبری تصمیم

گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما

حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما

حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.اما ریزعلی

بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر

ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم

مهمان ها را سیر كند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارداو كلاس بالایی دارد او فامیل های

پولدار دارد.او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان

دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیگر در كتاب های

دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:45 توسط ونوس جون| |

 

 

با سیاست مداران بخندیم

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11:17 توسط ونوس جون| |

 

-------------- --------------به نام داداراورمزد------- ----------------               

 

 باز هم بهار

 خوش به حال روزگار

  


www.hamtaraneh.com

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و

 

گل ها لبخند مي زنند و پرنده هاي خسته بر مي گردند

 

 و دراين رويش سبز دوباره…من…تو…ما…كجاايستاده اييم.

 

سهم ما چيست؟..

 

نقش ما چيست؟…

 

پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟…

 

به زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و …

 

سال نو مبارك

 

چون هميشه اميدوار وسال نومبارك…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:59 توسط ونوس جون| |

تغيير دنيا

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است:

کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است

و من بايدانگلستان را تغيير دهم. 

بعد ها انگلستان را هم بزر گ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم

خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر

 روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:29 توسط ونوس جون| |

 

ليلي نام ديگر آزادي است

 

دنيا كه شروع شد زنجير نداشت. خدا دنيا را بي زنجير آفريد.

آدم بود كه زنجير را ساخت. شيطان كمكش كرد.

دل زنجير شد؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد؛ و آدم ها همه ديوانه

زنجيري.

خدا دنياي بي زنجير مي خواست. نام دنياي بي زنجير اما بهشت است.

امتحان آدم همين جا بود. دست هاي شيطان از زنجير پر بود.

خدا گفت: زنجيرت را پاره كن. شايد نام زنجير تو عشق است.

يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنو ن اما نه

ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در

زنجير مي خواست .

ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست. ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد .

ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليل ي

نمي خواست زنجير باشد.

ليلي ماند

 زيرا ليلي نام ديگر آزادي است.

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:37 توسط ونوس جون| |

                            

           بال هايت را كجا گذاشتي؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت:


اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.


پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرنده ها

و انسان ها را اشتباه ميگيرم.

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟

انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد

آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد

تو ر ا با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما

تو آسمان را نديدي.

راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد

تو ر ا با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما

تو آسمان را نديدي.

راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟

انسان دست بر شانه هايش گذ اشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 10:37 توسط ونوس جون| |

 

تولدت میلاد خوبی های جهان است 

 

امروز 20 بهمن تولد دوستیه که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم

دوست داشتم بهترین هدیه رو بهش بدم

اما حیف که من یه دوست مجازی ام و محدود به صفحات نت

 دوست دارم بدونه بهترین لحظه ها رو واسش می خوام

این و از ته دل میگم

چه لطيف است حس آغازي دوباره ،

 و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس ...

 و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

 و چه اندازه شيرين است امروز ...

 روز ميلا د...

 روز تو !

 روزي که تو آغاز شدي !


 وحید جان

دوست خوب من

تولدت مبارک

با آرزوی بهترین ها

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:39 توسط ونوس جون| |